محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
556
اكسير اعظم ( فارسى )
به اسنان الفار است و اين از قلت موافقت هوا به آن و يبس مستولى بر غذاى آن بود و علاجش تضميد به جلد اليهء غنم است و حفظ او از هوا و ترطيب بدن آن و خراشيدن بسوهان اندك اندك هر روز تا آنكه از آن شقاق زائل شود بعده لزوم او حب المحلب به مغز بادام شيرين و مغز پنبهء دانه سوده بلعاب اسپغول حل كرده و تجديد او هر روز دو بار و علاج اين و علاج شقاقى كه در عرض بود واحدست . و بالجمله دانستن اين امر واجب است كه شقاق ناخنها و استيلاى تقشف بر آن نمىباشد مگر از يبس خون و غرض طبيب در علاج او اصلاح مزاج و تبديل آن و لزوم مريض پرهيز مدام و تنقيه به ادويهء مخرج سودا و رطوبت فاسده اگر بدن مريض ممتلى باشد و بعد تنقيهء بدن حقنه به روغنها و آب كله پايچهء مضروب بلعابات بسيار نيكو است . ابن نوح گويد كه علاجش اسهال سودا و ترطيب مزاج است و ناخن را بنمك سريش و مصطكى با هم سرشته ضماد كنند و يا تعاهد غسل او بنمك كنند و خاصه وقت قطع كردن آن و يا بشحوم و مخها و روغنها و موم ضماد كنند . ابن الياس گويد كه تنقيهء بدن از اخلاط سوداوى به مطبوخ افتيمون يا بمعجون نجاح كنند و ترطيب مزاج بدن بعد تنقيه بماء الجبن مع سكنجبين ساده نمايند و غذا مزوره ماش و نخود و مغز بادام و اسفاناخ و لحوم ماكيان و بزغاله و حملان دهند بعده برچبى بط و بز و لعاب بهدانه و لعاب اسپغول بدخان ضماد كنند و يا بسريش و سركهء كهنه ضماد نمايند و يا بگيرند دردى سركه و زفت و ميعهء سائله و بدان ضماد كنند تقلع اظفار و تقصع آن يعنى بر كنده شدن ناخنها و تجدب آن اگر به سبب زيادتى رطوبت مسترخيه موجب استرخاى سر انگشتان باشد و بواسطهء آن ناخن از جاى خود جدا گردد تا متقصع شود حسب زيادتى استرخا و كمى آن علامتش آن است كه با وى درد نباشد . و اگر به سبب حدت خون باشد كه بيخهاى ناخن را فاسد كند چنانچه در داخس مىشود علامتش اين است كه با آن خلش و درد بسيار با قلق بود . و خجندى گويد كه اين در اكثر از اسباب خارجى مثل ضربه و سقطه يا عفونت عارض مىشود . و انطاكى گويد كه سبب تقلص و استرخاى ناخن استيلاى ماده بر ناخن است پس منقلب شود يا مسترخى و گاهى منقلع گردد . علاج : آنچه از استرخا بود علاجش مانند علاج استرخاى مطلق و فالج كنند به تنقيهء بدن از بلغم و جز آن و ادمان علاج استرخا زائل كند و آنچه از حدت خون باشد علاجش به علاج داخس كنند و فصد باسليق و حجامت ساق و مسكنات حدت خون به عمل آرند . طبرى گويد كه آنچه سبب او رطوبت باشد تنقيه به اين معجون كنند ايارج فيقرا افسنتين هر يك نيم درم غاريقون تربد سفيد هر واحد دو دانگ گل سرخ رب السوس هر واحد يك دانگ كوفته بيخته سه طسوج سقمونياى مشوى آميخته به عسل به سرشند و بعد پرهيز به آب نيم گرم بخورند و بعد از آن امر بقى به آب مطبوخ شبت و ترب و عسل و سكنجبين دو روز متواتر نمايند . و چون احشا پاك گردد به موم روغن آن را چرب كنند . و اگر از حدت خون باشد علاجش فصد هر دو صافن و نهادن محاجم بر ساقين و لزوم شربت عناب و ماء الشعير است و تسكين حدت خون بكاسنى و سركه و كاهو و جدى و ماهى هارباى تازه به روغن بادام بريان كرده و مانند آن بايد كرد . و اگر با تقلع اظفار دموى تغير در چشمها باشد آن منذر بجذام بود . و اگر اين بگزيدن مار يا هوام ديگر باشد علاجش همان است كه در باب سموم آنها ببايد . ابن الياس و خجندى گويند كه اگر با آن درم و درد باشد فصد باسليق كنند و اخراج خون به قدر قوت و واجب نمايند و برگ مورد و گلنار باريك سائيده بر ناخن ضماد كنند و يا به آرد گندم به روغن زيتون سرشته ضماد سازند و يا بگيرند گوگرد زرد با مغز ساق گاو و پيه بز جوان سائيده بر ناخن ضماد كنند و اين طلا نيز نافع است آرد گندم يك جزو كبريت زرد نيم جزو با چربى بز سائيده ضماد كنند . انطاكى گويد كه علاجش تنقيه به فصد و غيره است و بوضعيات مصلح اطراف مثل موم و زفت و صمغ و مازو احتقان دم و موت آن تحت ظفر يعنى بند شدن خون و مردن و منجمد گرديدن آن زير ناخن سببش گشادن شعبهء رگى زير ناخن است به سبب ضربه يا كثرت خون و مانند آن پس خون از آن بيرون آمده زير ناخن محتبس و منجمد گردد . علاج : هر روز چند مرتبه آن ناخن را از دهن بمكند و آرد باقلا و سرطان نهرى و زرنيخ ضماد نمايند و يا فطراساليون بميفختج ضماد كنند . شيخ مىفرمايد كه علاج به آرد مخلوط به زفت كنند و بدان ضماد نمايند . و اگر كفايت نكند بلكه احتياج به عمل دست افتد بايد كه ناخن را به آهستگى